یاداشتهای دلتنگی

من نه منم نه من منم

حرف 103
ساعت ۱:۳۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢ شهریور ۱۳٩۱  

نقشه علامت گذاری شده بهمراه یه مشت پول خرد با یه  چتر خوشگل که ازدست فروشی کنار برج ابفل خریده بودم را برداشتم و مهیا دیدار دوستی قدیمی شدم . ازهتل که بیرون زدم هواخیلی ابری بود ولی وقتی از مترو آمدم بیرون و به درب قبرستان پرلاشز رسیدم بارانی قشنگی شروع شده بود.

از تهران به دوستم قول داده بودم  که سر قبر صادق هدایت بجای شمع  و قول هوالله ،یه سیگار و چند خطی از نوشته های هدایت رو که از بر بودم رو بخونم .

«در زندگی زخم هایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا و تنهایی می تراشد.»

سیگار رو به یاد تنهایی او تنها روشن کردم.

 


 
 
 
 
( )

دانلود آهنگ