یاداشتهای دلتنگی

من نه منم نه من منم

حرف 104
ساعت ٢:۱٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٦ شهریور ۱۳٩۱  

1-سرتاسرخیابان سمیه را شهرداری ازاین پارکومترها که شبیه صندوق صدقه است گذاشته واز قرار هر 8 ساعت یه چیز حدود 5/9 هزارتومان باید پول پرداخت کنیم . راه دررو این مسئله هم کوچه های منتهی به این خیابون هستند که میشه ماشین رواونجا پارک کرد.شنبه صبح که امدم ماشین رو پارک کنم دیدم سرتاسر کوچه پرازماشین وجای سوزن انداختن نیست .نگهبان بانک سرکوچه که پسربیست وهفت –هشت ساله بود باصورت تراشیده ولباس مرتب بادست اشاره ای کردو گفت:ماشین رو اینجا پارک کن و یه شماره بده اگه لازم شد که ماشین رو جابجاکنم بهتون خبر می دم .به اداره نرسیده دیدم یه اس ام اس اومد "سلام من .... هستم خواستم شمارمو داشته باشد ". با خودم گفتم باشه .

2-کلاً یک روزماشین مااونجا بود تا الان که این مطلب رو می نویسم یه چیز حدود سی تا  پیامک عشقی وعاطفی ازاون شماره ارسال شده .

3-واسه رو کم کردنش امروز اس ام اس دادم شما ؟با پرروی نوشت فلانی وبلافاصله نوشته بعدیش اومد که "شما قول یه فرحزاد یا سفره خونه سنتی رو بهم داده بودی یادت نره !!!!!! ومن متعجب از سرعت تایپ بالا پیامک و دروغگویی و پررویی

 4-از صبح دارم فکر می کنم چه نقطه مشترکی بین من و اون ممکنه وجود داشته باشه ؟

4-با آنالیزتمام حرفهام با اون که مجموعش 4 کلمه نمیشه هنوز نفهمیدم کی وکجا وچطور با من پسرخاله شد ؟


 
 
 
 
( )

دانلود آهنگ