یاداشتهای دلتنگی

من نه منم نه من منم

حرف 30
ساعت ۱:٠۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٠ تیر ۱۳۸٩  

جاتون خالی دیشب رفته بودیم یه رستوران سنتی بهمراه خانواده .خواهرکوچکم و شوهرش وخواهر بزرگم و خترش هم با ما بود .کلاً یه جمع  بی جنبه کامل . نزدیک میزی که ما نشسته بودیم .آقای حصیری خواننده رادیو نیز نشسته بود . قبل از اینکه پاشه وبره برنامه اجرا کنه از همون جایی که  نشسته بودیم ازش درخواست کردیم یه آهنگ بخصوصی رو بخونه .اون هم با مهربونی قبول کرد و برنامه شروع شد .آقا چشمتون روز بد نبینه دیگه مگه مارو ول کرد هر 5 دقیقه بیهوا  از ته سن می اومد این ور سالن بالای سر ما که مشغول کشیدن استخوان شیشلیک به دندانامون بودیم وبا احساس تمام  بخشی از آهنگ رو بالای سر ما می خوند .از بس از خندیدم که واقعاً حال من بد شده بود از بس  لپامون رو کاز کرفتیم که زخم شد .

دفعه سومی که داشت می آمد طرف میز ما فقط من مونده بودم چون همه از ترس خنده زدن بیرون .

جاتون جداً خالی


 
 
 
 
( )

دانلود آهنگ