یاداشتهای دلتنگی

من نه منم نه من منم

حرف 41
ساعت ۸:۳۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٥ شهریور ۱۳۸٩  

بی حوصله‌ام . از این همه های و هوی زندگی وکار خسته ام. دلم میخواد برم یه جایی که هیچکس منو نشناسه.هیچ کس ازم هیچ سؤالی نپرسه.هیچکی کاری به کارم نداشته باشه.بذارن به حال خودم باشم.

تنم داغ داغ شده .دلم برف می خواد .دلم برای راه رفتن زیر برف تنگ شده.دلم میخواد راه برم و برف بخوره توی صورتم.دلم میخواد پاهام تا زانو توی برف فرو بره و انگشتام از سرما بی حس بشن. برم وسط یه جنگل سرد .تنها بمونم اینقدر که از تنهای دلم تنگ بشه اون وقت دلم می‌خواهد با یکی حرف بزنم .یکی رو میخوام که باهاش لحظه ها رو فراموش کنم.دوست دارم یکی بشینه برام یه قصه تعریف کنه .کسی که قصه عشق رو بلد باشه. 


 
 
 
 
( )

دانلود آهنگ